بر بال معراجى ها...

شادى روح شهدا صلوات...

بر بال معراجى ها...

شادى روح شهدا صلوات...

بر بال معراجى ها...

دخترک زل بود به خاک شلمچه...
با همان بغض کودکانه اش گفت :
شلمچه اگه عروسکمو بهت بدم بابامو بهم میدى؟؟؟
این سایت سعى دارد که جرعه اى از همان روزهاى جنگ تحمیلى را به تصویر بکشد!
و فرهنگ شهدا را تبلیغ کند.ان شاالله...

طبقه بندی موضوعی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

دعوت می کنیم با خواندن این متن مهمان ویژه ی یک شهید شوید...

آن طور که خودش تعریف می کرد از سادات و اهل تهران بود و پدرش از تجار بازار تهران.

علیرغم مخالفت شدید خانواده و به خاطر عشقش به شهدا، حجره ی پدر را ترک کرد و به همراه بچه های تفحص لشکر27 محمد رسول الله راهی مناطق عملیاتی جنوب شد.

یکبار رفتن همان و پای ثابت گروه تفحص شدن همان. بعد از چند ماه، خانه ای در اهواز اجاره کرد و همسرش را هم با خود همراه کرد.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۱۷
جامانده اى از قافله ى شهدا...

سال1374 بود در طلایه کار مى کردیم.براى مأموریتى به اهواز رفته بودم.عصر بود که برگشتم مقر.شهیدغلامى را دیدم.خیلى خوشحال بود.گفت امروز سه شهید پیدا کرده ایم که فقط یکى از آنها گمنام است.بچه ها خیلى گشتند چیزى همراهش نبود.گفتم یک بار هم من بگردم.لباس فرم سپاه به تن داشت چیزى شبیه دکمه پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد.وقتى خوب دقت کردم دیدم یک تکه عقیق است.که انگار جمله اى رویش حک شده است.خاک و گل ها را کنار زدم رویش نوشته بود "به یاد شهداى گمنام"دیگر نیازى نبود دنبال پلاکش بگردیم.مى دانستیم این شهید باید گمنام بماند!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۲۰
جامانده اى از قافله ى شهدا...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۲۴
جامانده اى از قافله ى شهدا...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۴۹
جامانده اى از قافله ى شهدا...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۵۶
جامانده اى از قافله ى شهدا...

وقتى حرف از شلمچه مى شود خجل مى شوم.

شرمنده مى شوم!

من هم یک جوانم ، درست مثل همان جوان هاى چند سال پیش!

فرق عمده ى من با آنها اینست که آنها 

مى دانستند چگونه به عرش برسند،

ولى من راه زمین را هم گم کرده ام !

آنها اهل دل بودن ، 

من اهل حرف ! 

آنها....

بهتر است سکوت کنم ، کلمات حقیرتر از آن هستند که بخواهند مردانگى و رشادت و جوانمردى آنها را به تصویر بکشند !

شلمچه !!! منطقه عملیاتى کربلاى 5 ! 

وقتى هنوز یک شب با صداى آژیر قرمز از خواب نپریده اى...

وقتى هنوز یک شب از ترس اینکه نیمه شب خانه ات، مأمن آرامشت ، هوار شود روى سرت نخوابیدى...

وقتى که هنوز  رشادت بابایى را...

همت حاج همت را...

فریادسکوت چمران را...

معرفت باکرى را...

مزاح هاى زین الدینى را...

و....

درک نکرده اى، و دستور زبانت قادر به هجى کردن کلماتشان نیست ، چگونه از آنان دم مى زنى؟

با چه رویى؟؟؟

با توام آهاى وجدان خفته در عصیان !!!

برخیز و بنگر...

گذر جهان گذران را...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۲۹
جامانده اى از قافله ى شهدا...

اتل متل دوکوهه

یه قطعه از بهشته

روى خاک بى نظیرش

رد پاى فرشته

چندتا آپارتمانن

پر از سوراخ و ترکش

اینجا همش مى وزه

یه بوى خوب و دلکش

اینجا پر ازخاطره است

از اون روزاى جنگى

صداى بى سیم میاد

چشمات رو که مى بندى

(( الو الو حاج همت 

گوشى رو وردار

وقت زدن به خطه

منتظریم علمدار))

تو میدون صبحگاهش

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۴ ، ۱۱:۲۵
جامانده اى از قافله ى شهدا...

هنگامى که على اکبر را درون قبر گذاشتم قسمش دادم به على اکبر حسین "علیه سلام" و گفتم : پسرم چشمانت را بازکن تا یکبار دیگر تو را ببینم ، آن گاه چشمانش را باز کرد.

و این چنین على اکبرصادقى ، پیک 27 لشکر رسول الله آخرین درخواست مادرش را اجابت کرد و براى ما تصاویرى به یادماندنى به جا گذاشت که باور کنیم "شهدا زنده اند"

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۴ ، ۰۱:۵۲
جامانده اى از قافله ى شهدا...